اشكهايم را باگوشه ي چادرمادرم پاك مي كنم .........
بچه که بودم دلم به گرفتن گوشه چادر مادرم و رفتن به بیرون خوش بود........
اکنون هم كه بزرگ شديم بازم همان بچه دوران كودكي مادر هستيم ......
مادرم را می خوام , اما نه برای گرفتن گوشه چادرش..........
می خوام که آرام بخش قلبمه ودرناملايمات زندگي گوشه چادرش دستمال اشکهام ..........
نه اینکه دلم خوش شود که می دانم نمی شود !
شاید آرام بگیرد با بوی خوش چادر مادرم
با شاخه گلی قدردانت ميشم .........
این اشک های من از سردلتنگی است
دلتنگی برای بوسه زدن بر دستهای مهربانت

نمیتونم کلامی در موردش بنویسم و عاجزم
فقط از خداوند میخوام که
خـدایا بالاتر از بهشت هم داری..؟
برای زیر پای مــــــــادرم می خوام
روز مادر مبارک.....................................................................
اکنون هم كه بزرگ شديم بازم همان بچه دوران كودكي مادر هستيم ......
مادرم را می خوام , اما نه برای گرفتن گوشه چادرش..........
می خوام که آرام بخش قلبمه ودرناملايمات زندگي گوشه چادرش دستمال اشکهام ..........
نه اینکه دلم خوش شود که می دانم نمی شود !
شاید آرام بگیرد با بوی خوش چادر مادرم
با شاخه گلی قدردانت ميشم .........
این اشک های من از سردلتنگی است
دلتنگی برای بوسه زدن بر دستهای مهربانت

نمیتونم کلامی در موردش بنویسم و عاجزم
فقط از خداوند میخوام که
خـدایا بالاتر از بهشت هم داری..؟
برای زیر پای مــــــــادرم می خوام
روز مادر مبارک.....................................................................
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۲/۰۲/۱۰ ساعت 14:55 توسط حسین داودی
|
حسين داودي هستم